تبليغاتX
....
شعر از مارگوت بیکل با ترجمه احمد شاملو

سكوت سر شار از ناگفته

گوش كن

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش، روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود، ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد


می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد!
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود


چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
كلامي مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟


از پای منشین
آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری...

پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
استواری امن زمین را زیر پای خویش...


پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان!
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه...


سپيده دمان از پس شبي دراز در جان خويش آواز خروسي مي شنوم از دوردست
و با سومين بانگش درميابم كه رسوا شده ام


زخم زننده
مقاومت ناپذير
شگفت انگيز و پر رمز و راز است
آفرينش و همه آن چيزها كه شدن را امكان مي دهد

هر مرگ اشارتی است
به حیاتی دیگر


این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
و به تو!
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید


جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت


به تو نگاه می کنم و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت تا به درآیی
من پا پس می کشم
و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود


پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
ز دیگران شکوه آواز می کنم!
فریاد می کشم که ترکم گفتند!
چرا از خود نمی پرسم:
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را با او قسمت کنم؟
آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود!


حلقه هاي مداوم،پياپي تا دوردست
تصميم درست و صادقانه
با خود وفادار مي مانم آيا؟
يا راهي سخت اختيار مي كنم

بی اعتمادی دری است
خودستایی و بيم چفت و بست غرور است
و تهی دستی دیوار است و لولاست
زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن
از رخنه هایش تنفس می کنیم

تو و من
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم
تا خود را بگشاییم

بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم
خود را به تمامی بر آن می افکنم
اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست
راهی به جز اینم نیست
+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:2 |
سلام مينو. براي همه وقت هايي كه درفكرمن بودي /براي همه وقتهايي كه دلتنگم بودي /براي همه وقتهايي كه خواستي دركنارم باشي /براي همه وقت هايي كه به حرفهام گوش دادي /براي همه وقتهايي كه بامن شريك شدي/براي همه وقت هايي كه به من اعتمادكردي /براي همه وقتهايي كه برام شادي آوردي /براي همه وقتهايي كه منوتحسين كردي/براي همه وقتهايي كه به من شهامت وجرات دادي /براي همه وقتهايي كه به من دلداري دادي /براي همه وقتهايي كه باعث آسايش من بودي/براي همه وقت
[21:17] liyan_761: كه به تواحتياج داشتم وتوبامن بودي/براي همه وقتهايي كه منو توآغوشت گرفتي/براي همه وقتهايي كه بامن گريه كردي /براي همه وقتهايي كه برام دعاكردي /براي همه وقتهايي كه سكوت كردي /براي همه وقتهايي كه بخشيدي /براي همه وقتهايي كه گفتي دوستت دارم /براي تمام لحظه هاي جادويي اين شش سال/متشكرم هيچ وقت حتي اگر شصت سال ديگه هم گذشت فراموش نكن كه حتي جواب سلام من به تو يعني :عاشقانه دوستت دارم
+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 18:20 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 10:49 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 10:16 |
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ... شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهادن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد با تمام خوبی ها و بدی هایم .
[13:04] clever_englisher: چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
[13:05] clever_englisher: اد گرفته ام که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

Hargez cheshmhayat ra baraye kasani ke negahat ra nemifahmand khis nakon !

مـــــن عــــــشـق را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان دهــــد ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم و ايسـتاســــت مــــن عــــشق را از درخــــت آمــــوختــــه ام
[12:13] tanhaye_tanha10002000: زندگی یعنی بازی. سه ، دو ، یک … سوت داور............ بازی شروع شد!!! دویدی ، دست و پا زدی ، غرق شدی ، دل شکستی ، عاشق شدی ، بی رحم شدی ، مهربان شدی… بچه بودی ، بزرگ شدی ، پیر شدی سوت داورــــــ0 ?ــــــــــ بازی تمام شد... زندگی را باختی
[12:13] tanhaye_tanha10002000: زندگي قشنگه اگه باتو باشه دلتنگي قشنگه اگه بخاطر تو باشه
[12:45] tanhaye_tanha10002000: كاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش برگهاي اخرتقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمدو قرباني نداشت\ ]\/[ ! D ; askari ......bazam delemgerefte chand roziye ke rafti migi bekhatere man az eshghemon gozashti bemon bezar az eshghet ye shere no besazam nazar be jorme diroz emrozamo bebazam
[13:03] v_shervin.khan_v: عمو فیلترباف ** بله** فیلتر منو بافتي ؟ ** بله**مردمو دست انداختي ؟ ** بله** معرکه راه انداختي ؟ ** بله **چاخان به هم بافتي ؟ ** بله** انقلاب اومده ** چي چي اورده ؟ ترياک و حشيش ** با صداي چي ؟ مرگ بر آمريکا

+ نوشته شده توسط مینا در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 13:19 |
چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت خوشگلا بايد برقصن...(امر به معروف)/// اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا...(نهي از منکر)///اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي)/// دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا)/// بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي...(ذنوب الشياطين)///يه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ايتام)///نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار)///منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)///تو محشري از همه سري (ذکر) التماس دعا
[15:25] tanhaye_tanha10002000: ): دروغ دختر ها: تو برام مثل داداشي = يعني جلو تر نيا - من تو رو اندازه داداشم دوست دارم=چون حالم از داداشم به هم مي خوره - از دست من ناراحتي=هستي كه باش به من چه - من حالم بده = يعني بايد ببريم كافي شاپ و كلي چيز برام بخري - من فقط با تو حرف مي زنم = با بقيه مي خندم - من هميشه پيشت مي مونم = مخصوصا وقتي كه كميته بياد
+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 18:35 |
چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی
[20:26] tanhaye_tanha10002000: ): تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني
[20:27] tanhaye_tanha10002000: توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم

چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی
[20:31] akilla_1982: تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني
[20:31] akilla_1982: توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم
malome ghalbe ki az sang shode
[22:17] tanham_bi_too_m: پرده ها را لمس کنيد شايد نمايش برپاست در وراي آن.اي کاش همچنان بي خبر بودم بياد دارم فراموشي ديروز را وقتي که از کوچه ي بي خبري رد مي شدم آه اي فرياد درخت هاي پوسيده ي قديمي با دهکه ي کوچک قلبم چه کردي؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 16:46 |
در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

 

+ نوشته شده توسط مینا در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 13:13 |
: اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت?????????????????
[20:22] tanham_bi_too_m: پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است
[20:22] tanham_bi_too_m: تركه ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه
[20:22] tanham_bi_too_m: یه روز3تا لر غذامیخوردن یكی شون میتركه اون2تا میگن خوش به حالش سیر شد
[20:22] tanham_bi_too_m: زندگی مثل یه پل قدیمیه! به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیر
[20:23] tanham_bi_too_m: يکه ي جديد پسرها به دخترها: اين روزها همه از من شماره مي خواهند شما چطور
چنين گفت زرتشت:...عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز، با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش
[21:49] kabootar_1980: هيچ‌گاه ويتريني نداشته‌ام تا دلم را در آن به نمايش بگذارم در قامت يک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم از اين روست که تمام خيابانهاي شهر عشق مرا مي‌شناسند
[21:50] kabootar_1980: سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
[21:50] kabootar_1980: یک بچه همواره می تواند سه چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد : ۱- شاد بودن بدون دلیل ۲- دائم به کاری مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد
[21:50] kabootar_1980: وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
[21:50] kabootar_1980: نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود . وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

 

+ نوشته شده توسط مینا در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 12:24 |

زندگی می گذرد ارام خاموش و بی صداونقدر که وقتی گذشت و رفت تازه رفتنش را متوجه می شویم ادمها هم با روزها می آیندومیمانندومی گذرند و می روندو ادمها میروند ولی یادهاشان همیشه بجا می ماند نمی دانم وقتی تارهای سفید موهایم موج بر می دارند من کجای این وادی هستم و از من چه بیادها خواهد ماند.

+ نوشته شده توسط مینا در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 13:44 |


Powered By
BLOGFA.COM